یادبود مشترک انجمن اسلامی دانشجویان

هنوز از آسمان گلولهٔ آتش می‌بارد.

زمستان‌ها می‌روند و تابستان‌ها جایشان را می‌گیرند. این چه خاکی است که سرد نمی‌شود؟
چه داغی است که روزها از پس روزِ دیگر می‌روند و لحظه‌ای فراموش نمی‌شود؟
چه رنجی است که افسانه‌های این مرزِ غم‌زده هم تاب کشیدنش را ندارند؟
این چه ماتمی است؟
آسمان هنوز در خاطراتش می‌سوزد، زمین هنوز می‌لرزد و انسان را دیگر اشکی برای ریختن نیست.
چه کسی نفرینمان کرده است که ناگزیر، تن روشن برادران و خواهرانمان را در خاک‌ سیاه و خون‌آلود جستجو کنیم؟
چه کسی نفرینمان کرده است که ناگزیر، غم هفت آسمان را به دوش بکشیم؟ غمی که شانه‌هایمان را خم، جوانانمان را پیر، موهای پدران و مادرانمان را سفید و همه‌مان را غرق در سیاهی کرده است.
آیا روزی را به خاطر می‌آورید که سحر را به شب رسانده باشید و جان بی‌گناهی را نستانده باشید؟
مگر مرگ آدمی چیزی است جز انباشتِ بغض‌های نشکسته، اشک‌های نریخته و فریادهای فروخورده؟ مگر مرگ آدمی چیزی است جز غریبانه زیستن در وطن خود؟
خود آیا جز تصویری غبار‌آلود و سیاه در آینه می‌بینید؟ هر روز صبح رخت بر تن می‌کنید و انگار نه انگار که جانی از کف رفته، خاطره‌ای پرپر شده و امیدی به نیستی بدل شده است.
هجدهم دی‌ماه هنوز خاطرهٔ بی‌کفایتی و ناکارآمدی‌تان را فراموش نکرده است.
پدرانِ بی‌فرزندِ امروز هم هنوز رد خون را در چشمانشان باقی دارند.
هنوز مردمان داغ خویش را خاموش نکرده‌اند، چراکه هنوز از آسمان گلولهٔ آتش می‌بارد.
و اما شما، رخت برتن کنید و بمانید
که مادرانِ سیاه‌پوش
ــ داغدارانِ زیباترین فرزندانِ آفتاب و باد ــ
هنوز از سجاده‌ها سر برنگرفته‌اند!

یادبود مشترک انجمن اسلامی دانشجویان

دانشگاه شریف، آزادی‌خواه دانشگاه شهید بهشتی و پیشرو دانشگاه تربیت مدرس به مناسبت سالگرد ساقط کردن هواپیمای پرواز ps752

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *